Monday, February 25, 2008

لطیف تن


دوستی دارم که شاعر است،به احتمال زیاد او را نمی شناسید؛به سبب اینکه از او آثار منسجمی منتشر نشده است و خودش نیز علاقه ای به آراستن اشعارش به زیور طبع نداشته است و ندارد،.ایشان ید طولایی در تمام ادبیات خودی و حتی اطراف و اکناف آن (ادبیات جهان) دارند.در گذشته به سبب همدمی بی وقفه ای که با ایشان داشتم،شبی، گوشه ای از بحر معارفش را در کوزه ی شطحیه ای ریخت و به دستم داد که تا به امروز آن را از دست نداده ام.تصمیم گرفتم که بخش کوچکی از آن را در این جا بیاورم.در خواندن این شعر و در پس زمینه اش،باید عصیان روحی و فرهنگی شاعر را در نظر گرفت.عصیانی که در جایگاهی خاص به منصه ی ظهور می رسد و با مرهمی خاص تر التیام می یابد.
تن لطیفش
رنگ تیره ی قهوه ای اش
عضلاتی برآمده
افتاده بر سطحی کم رنگ تر ز خودش
سوسک های درشت مستراح
که بی رحمانه
تن لطیفشان را به آب داغ می سپاری
دوباره می آیند
و دوباره می توانی
بخار رقیق سوسکناک آب داغ را
که برخواسته از تنی لطیف است
به اعماق درونت بفرستی
تا با آن
روح پژمرده ی
برآمده از فر..... را
جانی دوباره بخشی
جانی به وسعت یک مستراح.
........

Saturday, February 23, 2008

استعداد نداشته

چند روز پیش اتفاق جالبی افتاد.یکی از دوستانم تلفن زد و گفت که کاری برایش انجام دهم.از او خواستم که بیشتر توضیح دهد.متوجه شدم که باید به جای او به جایی بروم و خود را فرستاده اش معرفی کنم.اما اصل مطلب این است که در آنجا باید از افرادی که مخاطب من بودند می خواستم که کاری انجام دهند. در حقیقت باید از آنها می خواستم که هر چند دوستم،کارش و وظیفه اش را به کلی انجام نداده است،این بار از او درگذشته و نارضایتی شان از او را،در فرم مربوط،منتقل نکنند.برایش توضیح دادم که درخواستش،با وجود پنجاه نفر آدم(منظورم همان مخاطبان است)،عملا امکان پذیر نیست.او در پاسخ جمله ای گفت که تمام این نوشته به خاطر آن جمله است.او گفت: تو استعداد خر کردن مردم را نداری.عجب!این جمله و در حقیقت این توقع و این استعداد حیاتی از کجا نشات می گیرد؟ به نظر می رسد که به راستی از فرهنگمان نشات می گیرد.مشکل اینجاست که خر کردن مردم تنها برای این دوستم ارزش نیست،بلکه بقیه نیز چنین دیدی نسبت به آن دارند و آن را یک استعداد می پندارند.تازه دیده اید که بعضی حتی آن را استعدادی مادرزادی می پندارند،البته به اشتباه.شما تا حالا بر سر این دو راهی قرار گرفته اید که مثلا خر کردن دیگری یا دیگران از یک سو کار خوبی نیست و از سوی دیگر ارزش دارد و استعداد به حساب می آید؟ من چه می پذیرفتم که گروهی را به اصطلاح خر کنم در کل کار مذمومی باید انجام می دادم و چه زمانی که آن را رد کردم نیز کار مذمومی صورت گرفت. در زندگی روزانه و در فرهنگ فعلی مان کم از این دوراهی ها نداریم.اما مکالمه ی ما با پاسخ منفی من تمام نشد و دوستم زمانی که چون پزشکی حاذق پی برد که من در خر کردن افراد بی استعدادم(البته این برداشت شخصی او است) از در دیگری در آمد و گفت :حالا که اینجوری شد حداقل وقتی رفتی بگو مرامی فرم ها را پر کنند و مرامی کار بکن.لازم است توضیح دهم که جملاتی را که از دوستم نقل کردم عین همان جملاتی است که در طی مکالمه ی تلفنی با ایشان رد و بدل شد.زمانی که از او پرسیدم چه طور باید مرامی عمل بکنم در توضیحاتش پیرامون مرامی عمل کردن کار را به قسم و قرآن و اموات و درگذشتگان مخاطبان کشید و

Tuesday, February 19, 2008

Monday, February 18, 2008

علت الوبلاگ

اصلا قرار نبود وبلاگ درست کنم.راستش این هم به خاطر درس این ترم است.می دانید که پای نمره می آید وسط،هر چند همگان ،معتقدیم که در پی کسب علم و دانش آمده ایم و نه چیز دیگر ولی،اگر این کار نمره نداشت آن را انجام نمی دادم.باید تا آخر ترم پانزده
شانزده پست بنویسم.پست هایی که مثلا قرار است به فرهنگ ربط داشته باشند.آن هم فرهنگ فعلی مان.اصلا نمی دانم چه طور باید در مورد چیزی که نداریم مطلب بنویسم.این را، هم می توان به حساب توهینی به خود گذاشت وهم این که می توان در مورد آن فکر کرد و به این نتیجه رسید که نمی شود چیزی نداشت، یعنی این که ما هم بالاخره چیزهایی داریم،مثل انواع فرهنگ، که تا دلتان بخواهد هم داریم.فرهنگ حسی،فرهنگ مصرف گرایانه و.... . آیا می توان در کنار چیزهایی که مثلا به عنوان فرهنگ نام بردم،بی فرهنگی را انتخاب کرد. چه طور می شود؟ اینجا، بی فرهنگی،به فرهنگی نیست ولی از چیزهایی که در بالا گفتم بهتر است.برای مثال می دانید همین فرهنگ مصرفی که فعلا فرهنگ غالب ما شده است(شاید استفاده کردن از فعل مجهول در اینجا درست نباشد) و به آن می بالیم چگونه در تقسیم کردن جامعه به دو بخش، نقش بازی می کند.بگذریم،بهتر است زیاد وارد مباحث حساس نشویم،یادم رفت ازاستاد بپرسم که اگر وبلاگی فیلتر شد،نمره اش چه می شود.الان متوجه شدم چقدر می توان در مورد چیزهای نداشته نوشت
!