Saturday, February 23, 2008

استعداد نداشته

چند روز پیش اتفاق جالبی افتاد.یکی از دوستانم تلفن زد و گفت که کاری برایش انجام دهم.از او خواستم که بیشتر توضیح دهد.متوجه شدم که باید به جای او به جایی بروم و خود را فرستاده اش معرفی کنم.اما اصل مطلب این است که در آنجا باید از افرادی که مخاطب من بودند می خواستم که کاری انجام دهند. در حقیقت باید از آنها می خواستم که هر چند دوستم،کارش و وظیفه اش را به کلی انجام نداده است،این بار از او درگذشته و نارضایتی شان از او را،در فرم مربوط،منتقل نکنند.برایش توضیح دادم که درخواستش،با وجود پنجاه نفر آدم(منظورم همان مخاطبان است)،عملا امکان پذیر نیست.او در پاسخ جمله ای گفت که تمام این نوشته به خاطر آن جمله است.او گفت: تو استعداد خر کردن مردم را نداری.عجب!این جمله و در حقیقت این توقع و این استعداد حیاتی از کجا نشات می گیرد؟ به نظر می رسد که به راستی از فرهنگمان نشات می گیرد.مشکل اینجاست که خر کردن مردم تنها برای این دوستم ارزش نیست،بلکه بقیه نیز چنین دیدی نسبت به آن دارند و آن را یک استعداد می پندارند.تازه دیده اید که بعضی حتی آن را استعدادی مادرزادی می پندارند،البته به اشتباه.شما تا حالا بر سر این دو راهی قرار گرفته اید که مثلا خر کردن دیگری یا دیگران از یک سو کار خوبی نیست و از سوی دیگر ارزش دارد و استعداد به حساب می آید؟ من چه می پذیرفتم که گروهی را به اصطلاح خر کنم در کل کار مذمومی باید انجام می دادم و چه زمانی که آن را رد کردم نیز کار مذمومی صورت گرفت. در زندگی روزانه و در فرهنگ فعلی مان کم از این دوراهی ها نداریم.اما مکالمه ی ما با پاسخ منفی من تمام نشد و دوستم زمانی که چون پزشکی حاذق پی برد که من در خر کردن افراد بی استعدادم(البته این برداشت شخصی او است) از در دیگری در آمد و گفت :حالا که اینجوری شد حداقل وقتی رفتی بگو مرامی فرم ها را پر کنند و مرامی کار بکن.لازم است توضیح دهم که جملاتی را که از دوستم نقل کردم عین همان جملاتی است که در طی مکالمه ی تلفنی با ایشان رد و بدل شد.زمانی که از او پرسیدم چه طور باید مرامی عمل بکنم در توضیحاتش پیرامون مرامی عمل کردن کار را به قسم و قرآن و اموات و درگذشتگان مخاطبان کشید و

No comments: