Thursday, June 5, 2008

سرما

تا حالا تنها بوده اید؟ منظورم این است، شده است که چند روز به تنهایی زندگی کنید؟ دوران خوبی است. البته تنهای تنها هم زیاد خوش نمی گذرد. من هم این چند روزه که تنها بودم، با یکی از دوستانم بودم. یعنی با هم تنها بودیم. راستش از دوران کودکی با هم آشنا شدیم، در مورد جنسش، به سبب مسائل اخلاقی، نمی توانم توضیح بدهم، ولی امیدوارم که فکرهای بد بد نکنید. دوستم رنگی روشن دارد و قد و قواره اش هم تقریبا مثل خودم است. امروز و در تنهایی متوجه شدم که او چقدر در زندگی ام موثر بوده است و الان هم یاد این نصفه بیت افتادم که شاعر می گوید خداوندا نگه دار از زوالش. دوستم هر چه که دارد را بی هیچ تکلف و توقعی در اختیارم قرارمی دهد و تا آن جایی که می تواند می کوشد تا رضایت من را برآورد. بارها صدایش را در حین کوشیدن در ساعت های پایانی شب و آغازین صبح همچون آهنگی ملایم در گوشم زمزمه کرده است. من که خیلی به او علاقه مندم، ولی، ولی از نظر او بی خبرم، راستش نمی توانم از او هم نظرش را بپرسم، نه به خاطر اینکه خجالت بکشم، بلکه به این دلیل که او یک یخچال است

No comments: